ميرزا أحمد الآشتياني
56
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
الشّامي قال : دخلت على أبي عبد اللّه عليه السّلام و البيت غاصّ بأهله فيه الخراساني و الشّامي و من أهل الافاق فلم أجد موضعا أقعد فيه ، فجلس أبو عبد اللّه عليه السّلام و كان متّكئا ثمّ قال : يا شيعة آل محمّد ! إعلموا أنّه ليس منّا من لم يملك نفسه عند غضبه ، و من لم يحسن صحبة من صحبه ، و مخالقة من خالقه ، و مرافقة من رافقه ، و مجاورة من جاوره ، و ممالحة من مالحه ، يا شيعة آل محمّد ! إتّقوا اللّه ما استطعتم و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه . [ الحديث 932 حسن الصّحابة و حقّ الصاحب في السفر ] و فيه أيضا : باب « حسن الصّحابة و حقّ الصاحب في السفر » عن مسعدة ابن صدقة ، عن أبي عبد اللّه ، عن آبائه عليهم السّلام : إنّ أمير المؤمنين عليه السّلام صاحب رجلا ذميّا فقال له الذميّ : أين تريد يا عبد اللّه ؟ فقال : اريد الكوفة ، فلمّا عدل الطريق بالذميّ عدل معه أمير المؤمنين عليه السّلام ، فقال له الذميّ : ألست زعمت أنّك تريد الكوفة ؟
--> شده كه خدمت حضرت صادق ( ع ) شرفياب شدم در حالى كه خانه از جمعيت پر بود كه خراسانى و شامى و از اهل ساير شهرستانها بودند و من جايى نيافتم كه آنجا بنشينم ، پس حضرت صادق ( ع ) نشستند و تكيه كردند سپس فرمودند : اى پيروان آل محمد ، بدانيد از ( پيروان ) ما نيست كسى كه هنگام خشم و غضب مالك نفس خود نباشد ( يعنى از خشم نمودن خوددارى نكند ) و كسى كه با همنشينان و ياران خود نيكو همنشينى نكند ، و با كسانى كه بخوش خوئى باوى معاشرت ميكنند نيكو آميزش و معاشرت ننمايد ، و با اشخاصى كه بمهربانى و نرمى با او رفتار مينمايند كاملا نرمى و مهربانى نكند ، و با همسايگان خود نيكو همسايگى ننمايد ( يعنى حقوق همسايگى را مراعات نكند ) و با كسى كه با وى هم غذا مىشود همغذاشدنش را نيكو نگرداند ( يعنى نسبت باشخاصى كه با او غذا ميخورند تجاوز نمايد و حال آنان را مراعات نكند ) اى پيروان آل محمد ، تا ميتوانيد و قدرت و توانائى داريد از نافرمانى خداوند بپرهيزيد ، و لا حول و لا قوة الا باللَّه . ( 1 ) 932 - و نيز در همان كتاب : باب « حسن مصاحبت و حق مصاحب و رفيق در سفر » از مسعدة بن صدقه از حضرت صادق ( ع ) از پدران ( گراميش ) روايت شده كه حضرت امير المؤمنين ( ع ) با مردى ذمى ( يعنى كافرى كه به پناه مسلمين در آمده و جزيه ميداد ) همسفر شدند ، آن مرد ذمى به حضرت گفت اى بندهء خدا كجا را اراده نمودى ( يعنى كجا ميروى ) حضرت فرمود : ارادهء كوفه نمودهام ، پس چون راه آن مرد ذمى از راه كوفه جدا شد و به راه خود رفت حضرت امير المؤمنين ( ع ) هم راه كوفه را واگذاشتند و باوى رفتند ، پس آن ذمى به حضرت عرض كرد آيا نفرمودى ميخواهم بكوفه بروم ، حضرت فرمود آرى ، مرد ذمى گفت پس